یا مُحَوّل الحَولِ وَالاَحوال
دلواپسیهامو بگیر از من......غمهاتو ای آینه؛ حاشا کن
قدری بخند و روشنیها رو.....تو چشم خیس من تماشا کن
تو سالها همزاد من بودی......تصویری از دیروز و امروزم
همّت کن و یاری کن، بگذار...........تا مهربونی رو بیاموزم
آینه؛ ای همسایه؛ کاری کن.....تا ساعتی پیش تو بنشینم
جز سایهسار مهربون تو........چیزی نه میخوامو نه میبینم
یک عمر دنبال چه میگشتم؟!.....در جادههای بیسرانجامی
یک عمر گشتم تا که فهمیدم......تو سایهبون خستگیهامی
- از این ویژگی شعر خوشم میاد که میتونم هرجور که دوست دارم و بر اساس هر حسی که دارم، تعبیر و تفسیرش کنم.
این شعر رو هم همیشه با صدای اصفهانی شنیده بودم و زمزمه کرده بودم، امروز فهمیدم شاعرش "سهیل محمودیِ"! وقتی از رو متنش میخوندمش، دو بیت آخرش منو یاد این بیت انداخت:
"آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم......یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم"
پینوشت: یه مدت بود که کمتر شعر میخوندم، الان بهتر شدم، با وجودی که کارها سنگین شدن و وقت آزاد ندارم، اما نیاز به خوندن، به خصوص شعر رو بیش از گذشته احساس میکنم و نمیتونم با بهانهی کار زیاد و درس، از خیرش بگذرم.